۱۳۸۹/۲/۵






آن زمان که عقربه ها صرفا ماهیت فیزیکی پیدا می کنند و میدانی اگر باتری تازه باشد، آنها حول محوری میچرخند و میچرخند و میچرخند و فقط میچرخند
آن زمان که نه تو زندگی را بلکه زندگی تو را به پیش میبرد
آن زمان که ناتوان و درمانده می شوی و حتی نگاه آنکه دوستش داری هم نمیتواند گره ای را باز کند. مینشینی و از اینکه رنجش میدهی نیز رنج میکشی
آن زمان که می رود و تو، جایش را به دوری چون او میدهد
آن زمان که آنکه رفته را با بدیهایش به یاد می آوری تا خوبیهایش
آن زمان که کودک نیستی ولی ادایش را در می آوری
آن زمان که با ارزشهایت تصمیم نمیگری و تن به جبر شرایط و محیط می دهی
آن زمان که آنکه و آنچه به دنبالش بوده ای را در گوشه ی ذهنت تا ابد چال میکنی

گول زنده بودنت را نخور، تو مرده ای







۱ نظر:

barney گفت...

kheyli vaghte ke mordim
ziba minevisi mard