۱۳۸۹/۳/۷

دوسش دارم





وقتی رو سلکشن موزیکم چند تا آهنگ اضافه میکنه، سیر آهنگاش غم و پریشونی خاصی رو بهم القا میکنه. باهاشه، همیشه! جور دیگه ای نبوده!









۱۳۸۹/۲/۲۹





آنچه خفه کننده است رویاهای نیمه کاره است. رویاهایی که برای تکمیل شدن، بودن تو را میخواهد.







۱۳۸۹/۲/۲۶

۱۳۸۹/۲/۱۷





بعد از مکثی طولانی، گفت، زنی رفت. گفتم همه اش همین؟! رفت؟! این شعرت بود؟!
نگاهم کرد، نتوانستم نگاهش کنم، ترسیدم، وا دادم. چشمهایش سنگین بود. نمیبارید ولی باری رویش بود.











سر و تهشو میدونم
تو بیا، وسط مسطاشو بنویسیم







۱۳۸۹/۲/۱۵





همیشه میاد تو اتاق. ما به اتاق میگیم بین دو نیمه. تو هر طبقه ای که کار کنی، شنیدی اسمشو. طوری شده که هر کی بخواد سیگار بکشه میاد اونجا. نمیدونم چرا همه میان ولی میان، دمشون هم گرم. حتی گاهی اوقات پشت در صف میبندن. رئیس نامه داده به حراست که نباید صف ببندن. بچه ها هم معمولا میرن پشت میزای کنار اتاق میشینن که شلوغ نشه. بیای تو اتاق حرف میزنی، راه نداره. یه جورایی سرت باید بجنبه. ولی اون میاد تو اتاق، سیگاری روشن میکنه، چای نمیخوره -منتظر میشه که نیم ساعت بعد چای بیارن سر میزش- با هیچ کس حرف نمیزنه تا اینکه باهاش حرفی بزنن. سیگارش تموم که شد میره. قیافش عادیه، پال مال هم میکشه. بچه ها هم کاری به کارش ندارن. یه جورایی همه بهش عادت کردیم. گفتم، میاد تو اتاق، سیگارشو میکشه و میره. ما هم به حرفامون ادامه میدیم. معمولا درمورد فوتبال حرف میزنیم، یا جکی یکی تعریف میکنه، یا از داغ نبودن آب جوش همه با هم شاکی میشیم یا اینکه بحث می کنیم چرا با شکم پر بازم چایی خوردن حال میده. آخه واقعا حال میده.







۱۳۸۹/۲/۱۳

tip of the day 75





به آدمهایی که دیدگاهی اسطوره ای در مورد عشق دارند اعتماد نکنید و از آدمهایی که نیاز به عشق را هم سطح با نیازی که به آب، هوا و غذا داریم میدانند، دوری کنید. چون آنها به مانند آینه ای، حیوانی را نشان میدهند که فقط می چرد.