‏نمایش پست‌ها با برچسب from a doggy afternoon. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب from a doggy afternoon. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۴/۸

from a doggy afternoon 16





گاهی اوقات، آدم باید بی شعور باشه. یکی رو باید تا سر حد مرگ دوست داشته باشه. گور پدرش اگه همچین حسی رو به تو نداره. گور پدر همه چیز اصن.







۱۳۸۸/۶/۱۹

from a doggy afternoon 14



دموکراسی یک حقیقت است. ولی در واقــعـیت، آن واژه ی نوشته بر روی دیوار است که سگی ولگرد در کنار آن میشاشد و میرود، انگار نه انگار.







۱۳۸۸/۳/۵

from a doggy afternoon 12

شبایی که از خستگی چشام باز نمیشه، پاهام جون نداره من رو اینور اونور کنه، وقتی دارم از خیابون رد میشم، شجاعت و میل عجیبی پیدا میکنم که خودم رو بندازم جلو ماشینا.


۱۳۸۸/۲/۲۹

۱۳۸۷/۱۱/۱۸

from a doggy afternoon 8

قبل از اینکه بهم بزنی و تنها شی و بری تو مود من مرد تنهای شبمو اینا، اول چک کن دوستات دوست دختر دارن یا نه؟ اگه دارن ببین رابطشون در حدی هست که بودن با دوست دخترشون رو کاملا به تو ترجیح بدن یا نه؟
اگه جوابا به ترتیب دارن و ترجیح میدن بود هیچ وقت بهم نزن.



پ.ن. در مورد خانوما هم این قانون صدق میکنه




from a doggy afternoon 7
from a doggy afternoon 6
from a doggy afternoon 5
from a doggy afternoon 4
from a doggy afternoon 3
from a doggy afternoon 2
from a doggy afternoon 1