۱۳۸۹/۴/۹ ه‍.ش.

tip of the day 81





خداحافظی را سخت نکنید. خداحافظ یک کلمه است. فوقش بخواهی عزیزمی را هم تهش بکار ببری، روی هم میکند دو کلمه.







۱۳۸۹/۴/۸ ه‍.ش.





او در مقابل آفرینش ایستاد
مقاومت کرد
نه زندگی کرد و نه، مرد!
او فقط ماند
ماند و ماند








from a doggy afternoon 16





گاهی اوقات، آدم باید بی شعور باشه. یکی رو باید تا سر حد مرگ دوست داشته باشه. گور پدرش اگه همچین حسی رو به تو نداره. گور پدر همه چیز اصن.











آدمها به مانند نهنگ ها نیستند که وقتی خسته شوند بزنند خود را به ساحل و تمام! آنها می مانند، میسوزند و میسازند. آنها تدریجی خودشان را به ساحل میرسانند.
ساحلی که برای نهنگ ها نجات است و برای آدمها زیر خرواری خاک و آوار دفن شدن.








۱۳۸۹/۴/۵ ه‍.ش.





در آن روز،
کاری نکن
تلاشی نکن
فکر نکن که باید کار خاصی بکنی
آن روزی که حس میکنی
دنیا با تمام کثافت کاریهایش
تو را ترک کرده است
تو تنهایی، دیگر
و به مانند آن آدمی هستی
که از هواپیما پرت شده است
و معلق در آسمان، دور شدنش را نظاره میکند
در آن روز
آسوده باش
دیگر سخت نگیر







۱۳۸۹/۳/۲۹ ه‍.ش.





چقدر دوست دارم
قدم بگذاری
در را باز کنم
بیایی تو
لباست را در بیاوری
چایی بریزی
بنشینی
سیگاری بکشی، چایت را بخوری
لباست را بپوشی
و بروی








tip of the day 79





در سخت ترین شرایط، شدید ترین و صادقانه ترین احساسات آدمی بروز میکند.








۱۳۸۹/۳/۲۶ ه‍.ش.

چیزای عشقی 27





عزیزم، بیا یه تصادف ساختگی راه بندازیم. من به تو بزنم، بیام بغلت کنم، آروم بزارمت تو ماشین، اون وسط مسطا، میونه اون همه شلوغی و ازدحام یه بوس یواشکی هم بکنمت، بعد برسونمت بیمارستان. انقدر پیشت بمونم تا خوب شی.









۱۳۸۹/۳/۲۵ ه‍.ش.

جام جهانی





امروزه تیم ها اشتیاق برای پیروزی را با ترس از شکست عوض کرده اند. دنیا محتاط تر شده است، محافظه کاران باز قدرت گرفته اند، کوکالا سری نوشابه های رژیمی خود را عرضه و گسترش داده است، رکود اقتصادی به مانند موریانه به همه جا رسوخ کرده است و دنیا پر از کثافت کاری شده است. امید آفریقاییان به ساق پاهای دروگبا دوخته شده است و مورینیو در ورشگاه بارسلونا دور افتخار و پیروزی میزند! بی ربط نیست! گر صدا ها از درون خفه شوند، ووووزلا ها پیدایشان میشود تا یافت شود گوش شنوایی.








۱۳۸۹/۳/۲۱ ه‍.ش.

۱۳۸۹/۳/۱۵ ه‍.ش.

۱۳۸۹/۳/۱۴ ه‍.ش.





روی مچ دستش جای خط چاقویی چیزی بود. اولش یکم مخفیش میکرد. برای اینکه باهام راحت باشه، گوشای یکم بیش از حد بزرگم رو با دستام گرفتم، تکون دادم و صدای فیل در آوردم. ماااااو مااااو....