۱۳۸۷/۹/۹ ه‍.ش.

فرار 1

او برای فرار، فرار را انتخاب کرد. خود را آنقدر غرق کرد که مطمئن شود هرگز نمیتواند از این حجم سنگین خلاصی یابد. او فرار کرد با اینکه غرق شد.

فرار 2

زیر ویرانه های هزاران سال پیش، دنبال چیزی بود که تسکینش دهد. او برای تحمل بودن در اکنون، نیاز به جاری شدن در گذشته را داشت. گذشته هایی سرشار از گوناگونی و ابهام.

فرار 3

سر میز شام، ناگهان، متوجه شد قیافه هایی غریبه را میبیند. او احساس کرد که مدت هاست با این غریبه ها بر سر یک میز غذا میخورد. خفگی به او دست داد. آنقدر این حجم ناباوری ها زیاد بود که اشک در چشمانش جاری شد. چنگال از دستش رها شد و با میز برخورد کرد. چنگال آرام گرفت و بر روی میز ساکن شد، مرد نیز برروی صندلی.

۱۳۸۷/۹/۸ ه‍.ش.

دوئل

-خستم
+چرا؟
-از دوئل برگشتم
+دوئل واقعی؟
-آره
+یعنی تویه دوئل واقعی بودی؟
-آره
+الانم زنده ای؟ یعنی کشتیش؟
-نه، فقط نگاه میکردم

۱۳۸۷/۹/۵ ه‍.ش.

سانحه 3

در یک سانحه، اطرافیان تمام فکرشان این است که خود را مبرا کنند از هرگونه اتهام و کوتاهی. و تمام تلاششان را میکنند که متهم به حداکثر مجازات برسد. زیرا که در ناخودآگاهشان، آنها نیز خود را یک متهم میابند.

سانحه 2

ماشین له شد. همگی مردند. بچه ای در آن زیر زنده بود. همه را با تعجب نگاه میکرد.

سانحه 1

در انتهای شب
خون جاریست در اطراف خودرو
منظره ی مبهمیست
چراغ ماشین، کم نور، میتابد
بوی بنزین می آید

۱۳۸۷/۸/۳۰ ه‍.ش.

۱۳۸۷/۸/۲۹ ه‍.ش.

سردی باد کولر

سردی باد کولر زمانی محسوس میشه که از دستشویی اومده باشی و هنوز خیسیه آب رو احساس کنی. اونوقت میتونی درک کنی که سردی باد کولر خاکستری هست. کولر پدیده ی پیش پا افتاده ای در زندگیه. مث آشغال جمع کنای شهر. زندگی من، حاصل سرمای تمام کولر هاییه که دیدم. کولرها یا برقی ان یا آبی (در مورد هیچ کدومشون اطلاعی ندارم ولی تاحالا این دونوع رو دیدم). کولرایی که آبی ان کارشون اینه که خشکت کنن. خشک میشی همونطور که باید خشک باشی و کولر های برقی منزویت میکنن (دو تا پتو گنده رو دور خودت میپیچی که فکر کنی گرمته). من نتونستم هیچ وقت از این دو نوع کولر فرار کنم. الان که دارم مینویسم رو به روی یک کولر آبی هستم. اون هیچ وقت از خودش ردپا نمیزاره. در طول زمان و بی اینکه حس کنی خشک و خشک ترت میکنه. خودش در جایی، بالای هر جایی که زندگی میکنی هست و از طریق شاه راههایی به جای دنج تو حمله میکنه. آروم، کارش رو با هدیه دادن باد مرطوبی به اطاقت ادامه میده تا وقتی که اونقدر خشک شی که توانی برای بلند شدن و خاموش کردنش نداشته باشی. اون موقع هست که تو در کنج جایی، می خشکی.

۱۳۸۷/۸/۱۶ ه‍.ش.

شانه

شانه با موهای پریشانش عشق بازی کرد.

اس ام اس

اس ام اسی آمد. لحظه ای خندید. به آرامش رسید.

دیگران نیز

او برای دیگران غیرقابل تحمل است. دیگران نیز برای او.

موتوری

زیر نور، در خیابان، موتوری از کنارش رد شد، باشتاب. برگی نزدیک شد، غلتان و آرام.

دکه ی مطبوعات

دکه ی مطبوعاتی که تا صبح چراغش روشن است.

ترمز

پا بر روی پدال گاز گذاشت. سرعت زیاد شد. ترمز برید.

مشاورین املاک

خانه، نه آن خانه ای که در مشاورین املاک پیدا میشود.

چراغ ِ قرمز

چراغ، قرمز شد. تمام ماشین ها ایستادند. ماشین هایی در روبرو براه افتادند.

رویا

رویا تمام شد. بیدار شدم.

شیب خط

بین مقدار ماکزیمم و مینمم، این شیب خط چه پدیده ی کس شریست.