۱۳۸۷/۷/۸ ه‍.ش.

۱۳۸۷/۷/۳ ه‍.ش.

technologic stuff 3

اگر کسی گفت utopia من گوگل است، تعجب نکن.

from a doggy afternoon 4

وقتی قدرتش رو داری، میتونی فاعل باشی. ولی وقتی نداری، مفعول بودن هم از سرت زیاده.

technologic stuff 2

اگه چیزی رو نفهمیدی میتونی ربطش بدی به چیزای تکنولوجیکی.

technologic stuff 1

it's all about being smart

from a doggy afternoon 3

میتوان چند روزی در سال را کون گشاد نبود.

tip of the day 3

به جای پشیمانی کارهای بهتری هم وجود دارد.

سخنی با فمنیسیت ها 2

اصولا آنارشیست ها جذاب ترن.

tip of the day 2

آیا میدانستید عبارت "چه هوای خوبیه، نه؟" یکی از کاربردی ترین شیوه های ارتباط میان انسان هاست؟

سخنی با فمینیست ها

کم مونده بیاین بگین خدا نیست، دین نیست، همه ی اینا دروغه.

holly stuff 2

چیز مقدس در درون همه ی ماست.این چیز همانند پرسپولیس پرسپولیسیست که زمان بازی ایران عربستان در ورزشگاه سر میدهیم.

tip of the day 1

دیگر چه میکنید جز یافتن ِ راهی برای پولدار شدن؟

۱۳۸۷/۶/۳۰ ه‍.ش.

چیزای عشقی 4

بزرگترین سد برای یک مرد قاعدگیست.

To be a dude 1

یک دود همانند قبض موبایل هر ماه پر هیبت است.

پارتی رفتن

توهم یک رویا است.

چیزی وجود دارد

که هی تکرار بشه

poker and life 4

همیشه دست بعدی هم هست که بشه امیدوار موند.

۱۳۸۷/۶/۲۶ ه‍.ش.

گاهی

گاهی،
باید مرد
همانند روزگاری
که زنده بودن را
تجربه کردیم

نظر

نظرت را
قاب کن
بگذار برروی طاقچه
دیدنیست

باختن

باختم
هر آنچه داشتم را
کاشکی فردا نیاید

کبریت

فاصله ایست
میان امروز با کبریت
تا فردایی بی کبریت

گونه ای دیگر

با تو یا بی تو
زندگی گونه ای دیگر
ندارد
تنهایی

لوله های فاضلاب

آوایی خفه
از لوله های دل گیر فاضلاب
عبور کرد
و به من رسید

بادی گذرا

نگاه ها نیستند جز
بادی گذرا
در این آلاچیق کوچک
من و تو میمانیم

۱۳۸۷/۶/۲۱ ه‍.ش.

رنگ خوک

نادانی خودت را به حساب اشتباه من نذار
خیلی ساده رنگ خوکی را میگیری که در گل و لا پرسه میزند
من بهترین حادثه ی شهوانی هستم که میتواند برایت اتفاق بیفتد

۱۳۸۷/۶/۲۰ ه‍.ش.

پیچیدگیه قضیه

قضیه پیچیدست
پیچیده تر از کاغذ پیچیده شده ی دور ساندیویچ
قیافه ی تو آشناست
آشنا تر از برفکای هر شب تلویزیون
گریه های منم چه زیباست
بعد اینکه سک پشت سک مشروب میخورم
تو شبیه کارتونی هستی
که حتی در دوران کودکی هم بش نمیخندیدم
من و تو فقط میتونیم
حاصل یک برخورد سخت در ایستگاه متروی شلوغی باشیم

۱۳۸۷/۶/۱۹ ه‍.ش.

janet

وقتی جانت از پنجره اتاق به همان خیابان همیشگی که برای همیشه قرار است رو به روی اتاقش باشد نگاه میکرد، احساس میکرد چیزی تغییر کرده است.او توجه بیشتری به تمام عناصر خیابان کرد.کافه که سر جایش بود، ماشین آقای چارلز که همیشه در این زمان پارک است خوابیده بود و زندگی برای زوج در حال پیاده روی شیرین بود.
جانت پیراهن مردانه ای تن کرد و کراوات سیاهش را شل بست. با طمانینه وارد خیابان شد و تمام خیابان را با دقت وارسی کرد.نمیتوانست باور کند در عین حالی که حس میکند چیزی فرق کرده همه چیز سر جایش باشد.
همیشه در این وقت به کافه میرود.او قادر نیست شبش را بدون سیگار، قهوه و کافه شروع کند. آقای چارلز که تازه از شرط بندی در پیست اسب دوانی آمده بود معرکه براه انداخته و برای همه بردنش را تشریح میکرد. جانت نمیدانست که چرا همیشه چارلز میبرد و هیچ وقت نمیبازد. بعد از تمام شدن سیگار و قهوه اش، شان دوست پسرش بدنبالش آمد و با هم مسیری نامعلوم را پیش گرفتند.

۱۳۸۷/۶/۱۷ ه‍.ش.

ریدن

سوء تفاهمی با خود میباشد

اون گفت

اون گفت:"من احساس پوچی میکنم"
با شتاب جاذبه سقوط کرد
از سطحی بالاتر به سطحی پایین تر
اون پخش شد
همه چیش پاشید اینور اونور
اون میخواست تجربه کنه سقوط رو
ولی نمیدونم میدونست که
اکثر آدمهایی که خودشونو پرت میکنن
قبل از برخورد با زمین
در اثر سکته میمیرن

۱۳۸۷/۶/۱۴ ه‍.ش.

پاک کن

پاک کن روی سطرا دنبال منه
پاک کن چیزای زاید رو پاک میکنه
و چیزای مفید رو نگه میداره
زندگی من دست پاک کنه
و پاک میکنه منو بدون اینکه بدونم از کدوم طرف اومده
عزیزم، یادت باشه تو کدوم سطر و در کدوم صفحه پاک شدم
هر دفعه بهم سر بزن
و به کلمه ی جدیدی که روی من نوشتی لبخند بزن

۱۳۸۷/۶/۱۳ ه‍.ش.

چیزی شبیه شوفاژ

چیزی شبیه شوفاژ با آن پره های دهشت آورش از یک جایی بر سرم خراب شد
در همین حال بودم
که تو آمدی و گفتی:
"شب خوبیه، حال پیاده روی داری؟"

۱۳۸۷/۶/۱۱ ه‍.ش.

پودر ظرف شویی

بچه رو هرکاری کردن از اطراف خونه نرفت.اون نمیخواست بره چون جای دیگه ای نداشت.
به اون گفته بودن تو نفرین شده ای، تو شگون نداری. تو بدی، تو نجسی، تو مصیبیتی.
نمیدونس، نمیدونس، نمیدونس که چرا اینا رو بش میگن، هر کاری کردن اون از اطراف خونه نرفت تا اینکه اونا خونه رو خراب کردن و رفتن ولی بعضی چیزا اصلا فراموش نمیشه.

برو جلو، بزار باد بیاد

برو جلو، هیچی واسه دیدن نیست
دل خودتو خوش نکن
اینجا در دست ساختم نیست
کنجکاوی مث بکارته
بزار باد بیاد
که تنها همین میتونه بیاد
یکم برای صبحونه
یکم برای شام
هیچی دیگه نمونده
پس هیچی واسه دیدن نیست

شهروند بد

کره رو با پنیر میخورم
مربا رو بی کره
تلویزیون ریموتش خراب شده
اخبار صبح رو نمیتونم ببینم
من شهروند بدی هستم
تو رو درک نمیکنم
روزی چند بار حمله عصبی دارم
نمیتونم بخوابم
من شهروند بدی هستم
مورچه ها تو خیابونان
از اونا میترسم
باهاشون حرف نمیزنم
من شهروند بدی هستم
فرستادنم دکتر
مرخصی اجباری دادن
بچه هام ازم میترسن
من شهروند بدی هستم
من شهروند بدی هستم
من شهروند بدی هستم
من شهروند بدی هستم
من شهروند بدی هستم